به مناسبت عید مبعث نبی اکرم (ص) و ایام ولادت  حضرت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل عباس (ع) بهره برداری از شبکه آبرسانی  بهداشتی و  آبرسانی به منازل انجام شد . قطعآ چنین روزی برای اهالی روستا  بسیار پر خاطره و  شیرین بوده روز  رسیدن به یکی از آرزوهای بزرگ و دیرینه شان است. این ایام فرخنده  و  مبارک  و برخورداری از این  نعمت بزرگ را به تک تک اهالی یوسفده صمیمانه تبریک گفته و  امیدوارم  در سایه همت اهالی و مسئولین محترم شهرستان لاهیجان و نماینده محترم مجلس شاهد پیشرفتهای بیشتری در منطقه باشیم.   


+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 90/04/17 و ساعت 11:14 |
قطع درختان صنوبر بدستور شورای اسلامی یوسفده !

اخیرا به بنده خبر رسید که بدستور شورای اسلامی یوسفده سه ردیف از درختان 4 ساله به اقطار 5 تا 15 سانتیمتر بنده به تعداد 30 اصله را  به بهانه مزاحمت برای کابل فشار ضعیف روستا قطع نموده اند!! بنده فاصله قانونی با این کابل ها را رعایت کرده بودم ولی یکی از اعضای شورا ( با نام خانوادگی ت . پ) که ظاهرا  قدرت را در اختیار دارد،  به اقوام بنده فرمودند که ایشان در موقع کاشت درخت ها در مقابل دستورم ، ایسادگی کرد(جلوم وایستاد). ذات ما سید ها اینطور است که جلو  حرف زور وا می ایستیم اما بنده از ایشان می پرسم چرا درختان صنوبر بنده را تا فاصله 10 متری کابل با کمال بی رحمی و بی انصافی بریدید  و لی درختان تعداد زیادی از اهالی را که در محل حضور داشتند تا فاصله 1 متری کابل سالم نگه داشتید این عمل شما نشانه گوشمالی دادن به بنده بود یا ترس از بقیه؟ مطمئن باشید نفرین درختان نابود شده و  بنده و هر ناظر بیطرفی را تا ابد برای خود خریدید. حالا دیگر عقده های 4 ساله ات را وا کردید یا هنوز افکار سیاه شبها به سراغت می آیند. برادر دلت را محل مهر و عطوفت قرار ده نه کینه و نفرت! به امید روزی که همه ما توان حمل  مقام و قدرت های بزرگتری را داشته باشیم و با مردم به نیکی رفتار کنیم که هرچه داریم از مردم داریم و همان کسانی که این قدرت را به شما  دادند با یک اشاره  می توانند پس بگیرند. باشد تا آنروز سربلند و مفتخر باشید نه مانند کسانی که در همین روستا  بودند و توان رویارویی با  سلب همین قدرت اندک را نداشتند. 

+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 90/04/17 و ساعت 11:12 |
+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 89/11/18 و ساعت 15:42 |

روستای سرسبز و قدیمی یوسفده در استان گیلان شهرستان لاهیجان بخش رودبنه واقع شده است. موقعیت جغرافیایی این روستا از جنوب به گوراندان، کوشال و سیاه گوراب و کوچکده، از شمال به امامده و شیرجوپشت، از شرق به نالکیاشر و اربوکلایه، از غرب به رودبنه پایین متصل است. این روستا از قدیمی ترین روستاهای رودبنه بوده ودارای مردمی میهماندوست وخون گرم و صمیمی میباشد.

این روستا از قدیمی‌ترین روستاهای رودبنه بوده. مدرسه ابتدایی ناصر‌خسرو یوسفده، قبل ازانقلاب تنها مدرسه ابتدایی در میان روستاهای مجاور بود و اکثر تحصیل کرده‌های سنوات ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۵ این منطقه دانش آموخته این مدرسه هستند.

جاده فرعی این روستا که منشعب از جاده اصلی رودبنه به چاف‌لنگرود از مبدا امامده است، در سال 1388آسفالت گردیده است. هم اکنون این روستا دارای برق و تلفن می‌باشد و اقدامات اجرایی آبرسانی آب آشامیدنی و گاز کشی در حال انجام است.

منظره کوههای سر سبز لاهیجان و لنگرود و همچنین تله کابین لاهیجان از فراز شالیزارهای سرسبز این روستا واقعا تماشایی و مسحور کننده است.ازاماکن دیدنی آن مسجد بسیار بزرگ و مقبره آستان مبارک امامراده آقاسیدحسن است.
+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 89/11/18 و ساعت 15:7 |

۱- قلمرو مکانی روستا

-   جغرافیای سیاسی

بخش رودبنه در پنج کیلومتری  شهرستان لاهیجان قرار دارد.این بخش از دو دهستان رود بنه /Rud bane / و شیرجوپشت / Sheir ju posht / تشکیل شده است. مساحت این بخش ۱۵۳/۱۷۲کیلومتر مربع است.

مساحت دهستان رود بنه km311/58 و دارای ۱۹ آبادی ودهستان شیرجوپشت m k  /۱۱۳ و دارای ۳ آبادی است .

درسالهای ۱۳۳۷-۱۳۳۵هجری قمری این شهر مرکز فرماندهی کل قوای شرقی جنگل درشرق گیلان بود در شاهد حوادثی از پیکارهای نامنظم بوده که در کوهستانهایش از جمله دیلمان روی داد .

 

 

-      جغرافیای طبیعی

از نظر جغرافیای طبیعی شهرستان‌ لاهیجان‌ در شرق‌ گیلان‌ واقع‌ شده‌ است‌ و از شمال‌ به‌ دریای‌ خزر، از جنوب‌ به‌شهرستان‌های‌ لنگرود و سیاهکل‌، از شرق‌ به‌ شهرستان‌ لنگرود و از غرب‌ به‌ شهرستان‌ آستانه‌اشرفیه‌ محدود می‌شود.

مساحت‌ این‌ شهرستان‌ معادل‌ ۳/۵۸۴ کیلومتر مربع‌ است‌. این‌ میزان‌حدود ۴ درصد از مساحت‌ استان‌ گیلان‌ و ۳۵% درصد از مساحت‌ ایران‌ است‌.

این‌ شهرستان‌ درمحدوده‌ ۳۷ درجه‌ و۳۵ دقیقه‌ تا ۳۷ درجه‌ و ۲۴ دقیقه‌ عرض‌ شمالی‌ و ۴۹ درجه‌ و ۴۵ دقیقه‌ تا ۵۰ درجه‌ و ۱۴ دقیقه‌ طول‌ شرقی‌ واقع‌ شده‌ است‌.

وضع‌ توپوگرافی‌ زمین‌ در ناحیه‌ لاهیجان‌ به‌ گونه‌ایست‌ که‌ هر چه‌ از شمال‌ ناحیه‌ به‌ طرف‌جنوب‌ پیش‌ برویم‌ بر ارتفاع‌ افزوده‌ می‌گردد، به‌ طوری‌ که‌ ارتفاع‌ ناحیه‌ از ۲۷ – متر تا حدود ۸۰۰متر در نوسان‌ است‌.

خاکهای‌ موجود در شهرستان‌ لاهیجان‌ عموماً حاصل‌ جلگه‌های‌ آبرفتی‌رودخانه‌ای‌ و رسوبی‌ می‌باشد و از لحاظ‌ کشاورزی‌ دارای‌ ارزش‌ بالایی‌ است‌.

اراضی‌ پست‌ و شورنزدیک‌ به‌ سواحل‌ دریا با بافت‌ سنگین‌ و بسیار سنگین‌ در شمال‌ شرقی‌ شهرستان‌ لاهیجان‌ واقع‌شده‌ که‌ از استعداد کمی‌ برای‌ کشاورزی‌ برخوردارند.

.. فاصله‌ این‌ روستا از رودبنه‌ تقریباً ۱۰ کیلومتر است‌.

آب‌ و هوای‌ این‌ روستا معتدل‌ و مرطوب‌ و بارش‌ باران‌ زیاد است‌میانگین‌ سالانه‌ باران‌ شهر لاهیجان‌ ۱۴۰۰ میلیمتر میانگین‌ سالانه‌ دمای‌ آن‌ ۴/۱۶ درجه‌سانتیگراد و میانگین‌ رطوبت‌ نسبی‌ سالانه‌ ۸۰ درصد است‌ باد غالب‌ سالانه‌ اول‌ در این‌ شهرستان‌از مهر تا پایان‌ فروردین‌ از جهت‌ غرب‌ و شمال‌ غربی‌ و باد غالب‌ سالانه‌ دوم‌ از اردیبهشت‌ تا پایان‌شهریور از شمال‌ شرقی‌ می‌وزد.

در طول‌ تابستان‌ نیز هواشرجی‌ و مرطوب‌ است‌

منزل مورد مطالعه در میان محله رودبنه واقع شده است که میان محله در طول جغرافیایی ۵۰ درجه و۱ د قیقه و۴۵ ثانیه و عرض جغرافیایی ۳۷ درجه و ۱۵د قیقه و ۵۰ ثانیه قرار دارد.    

اقلیم آن شبیه به لاهیجان و بسیار مناسب برای کشت برنج است، منبع اقتصادی مردم منطقه برنج است.

رودبنه کاملا درمنطقه جلگه ای مرکزی واقع شده است که حاصل رسوبات به جا مانده ا ز رودهای گیلان می باشد. 

از جمله وقایعی که در لاهیجان اتفاق افتاده ست ، زمین لرزه ای است که در سال ۱۰۸۸هجری قمری در این شهر واقع شده است ، که قطب الدین لاهیجی مولف کتاب محبوب القلوب بدان نیز اشاره می کند که در روز چهارشنبه عید قربان سال۱۰۸۸ هجری قمری هنگام نماز صبح زمین لرزه ای رخ داد که در حدود ۶ دقیقه طول کشید و تمام مساجد خصوصا مسجد جامع و مناره ها و مقبره ها وظریهایشان  و حمامها و پلهای بی شمار ویران شده است . 

در سنه ی  هزار و دویست وسه (۱۲۰۳هجری قمری ) زلزله ی عظیمی شده و خیلی خرابی به هم رسانید . 

 

اطراف رودبنه مزارع برنج قرار دارد زمینهای زیر کشت این منطقه ۵۵۸ هکتار است.که ۸۷/۸۲ % آنها به کشت برنج ، ۹% به درخت گرد و، ۷۳/۳ % به درخت توت، ۵۳/۳ % به   ا نواع درختان مثمر، ۶۹/۰ % به درختان میوه و ۱۸/۰% به کشت چای اختصاص دارد.

 

 -  جغرافیای   فرهنگی(- زبان و مذهب  )

مردم منطقه به گویش گیلکی شرق گیلان تکلم می نمایند و گیلکی خود به چند شاخه تقسیم می شود که هر چه به طرف شرق و جنوب پیش برویم، گویشها با یکدیگر اندک اختلافی پیدا می کنند.

 توجه به تحقیقات انجام یافته مردم گیلان همانند دیگر انسانها ابتدا معتقد به وجود خدایان مختلف بوده و پس از طی مراحلی چند به پرستش خدای یگانه پرداخته اند .

بعد از نفوذ اسلام از آیینهای گذشته خود عدول نموده  پس از طی مراحلی چند به پرستش خدای یگانه پرداخته اند .و به دین مبین اسلام گرویدند و به فرق مختلف شیعه ، سنی ، زیدی ، باطنی و نقطوی تقسیم شدند که سرانجام اکثریت در ردیف شیعه ۱۲ امامی درآمدند .

تمامی ساکنین دهستان رودبنه مسلمان و شیعه دوا زده امامی هستند.

 

۲- ساختار    اقتصادی

شغل اصلی ساکنین رودبنه کشاورزی است که نوغانداری و کشت سبزیجات نیز درآن مرسوم است. متاسفانه در سالهای اخیر، باغهای توت به مزارع و نقاط مسکونی و گاهی مخروبه تبدیل شده است ودر حال حاضرتا حد زیادی از رونق افتاده است . کشت صیفی جات نیز تا حدودی باعث چرخش اقتصادی این بخش می باشد .  بعضی از انواع صیفی جات که در منطقه کشت می شوند عبارتند از: انواع باقلا، ترب، خیار، گوجه فرنگی، بادمجان، فلفل سبز، و سبزیجات مختلف.

لازم به ذکر است که کشت کنف نیز در گذشته در این منطقه رایج بود، ولی کم کم از رونق افتاد و اکنون کمتر کسی حاضر به کشت این محصول کشاورزی می باشد. زیرا برداشتکنف زحمت زیادی دارد وبا توجه به پایین بودن بهای آن، دهقانان رغبتی به کشت آن ندارند.

نگهداری حیوانات خانگی هم تقریبا نقش مهمی در اقتصاد خانواده ها دارد. روستائیان علاوه بر کار کشاورزی ، اقدام به نگهداری تعدادی دام می نمایند که در درجه اول از فراورده های آن استفاده نموده و مازاد آنرا نیز به فروش می رسانند.

زنان در زمینه اقتصاد خانواده پا به پای مردان خود کار می کنند. در کشت برنج که منبع اصلی درآمد ساکنین این روستا است، نقش مهمی را ایفا می کنند و مراحلی از قبیل : نشاء /Nesha / ، وجین /Vejin/ ، و دوباره /Dubare / منحصرا توسط آنها انجام می گرفت و حتی در مراحلی دیگر نیز همراه مردان به فعالیت می پردازند. زنان در گذشته نیز که نو غانداری رواج داشت در کار پرورش کرم ابریشم نقش خاصی را ایفا می کردند.

 

۳- ساختار اجتماعی      

وجه تسمیه

بنه / bana / به معنای طناب باریک  ، درختی از تیره سماقی ها که شبیه پسته معمولی بود ، بارواسباب و رخوت خانه ، اصل، ریشه و همچنین به معنای وسایل خانه مال و دارایی و زمین آمده است . و رودبنه به معنای زمینهای حاشیه رود قابل توجیه است . 

چون در گذشته رودبنه در معرض سیلابهای رودخانه سفید رود قرار داشت ولی امروزه به دلیل ایجاد سد منجیل این آسیب پذیری کم شده است.

 

- جمعیت

جمعیت این بخش ۳۶۰۸۵ نفرمی باشد که از این تعداد،۱۷۶۵۷نفرمرد و۱۸۴۲۸نفرزن        می باشند.

جمعیت دهستان رودبنه/Rud bane  / ۱۶۵۴۳ نفر وتعداد خانوار این دهستان ۴۶۴ خانوا ر   می باشد.

 

طبقات اجتماعی

روستائیان این منطقه از گذشته تا کنون دارای قشرهای مختلفی بوده اند که به مرور زمان این قشربندیها دچار تغییرو تحول شده است ، دلایل تغییرات فوق متنوع و وسیع می باشد .

 حتی در بین کشاورزان نیز می توان دو گروه کشاورزان مرفه و کشاورزان فقیر را متمایز نمود .

     الگوی سکونت رودبنه خطی است و علت آن واقع شدن در کنار جاده می باشد . این جاده عامل مهم ارتباطی مردم منطقه می باشد و باعث شده که افراد در کنار آن به ساخت و ساز و فعالیتهای تجاری ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی روی آوردند .

مزارع در اطراف خانه ها قرار دارد .

 

۴-  ساختارفرهنگی

 

خوراک

از غذاهای محلی منطقه می توان به موارد زیر اشاره نمود:

یخ نی / Yakheney / که با پیاز و باقلی و مرغ درست می شد.کدو قالی / Kadogaley /       ( کدوی حلوایی را قطعه قطعه کرده وبا برنج می پختند بعد مقداری کره داخل آن ریخته و      می گذاشتند تا خوب پخته وله شود وقتی می پخت شیر و نمک را به آن اضافه می کردند وصبر می کردند تا جا بیفتد ، حاضر که می شد داخل بشقاب ریخته و روی آن شکرودارچین           می ریختند.)، بی جی کباب / Bejekabab / (سبزی قورمه) ( گوشت+ سبزی « تره ،جعفری ، گشنیز ومقداری هم سبزیجات معطر مثل : خلواش، چوچاق،پونه» + لوبیا قرمز یا لوبیا چشم بلبلی+ آبغوره )،سیراویج/ Seiraveij / ( برگ سیر خردشده و سرخ شده + تخک مرغ + نمک وفلفل ) ، پنیر اویج / Paneiraveij / (پنیر را خرد می کردند و با کره کمی سرخ کرده بعد روی آنها تخم مرغ می زدند.) ، میرزا قاسمی (بادمجان کباب شده و از پوست جدا شده + سیر له شده +گوجه فرنگی + تخم مرغ + نمک و فلفل ) ، تاسی کباب « طاس کباب » ( گوشت + پیاز + سیب زمینی + گوجه فرنگی + سماق ؛ همه مواد را حلقه حلقه کرده و در دیگی به ردیف   می چینند و می گذارند درحرارت ملایم بخار پزشود.) ، باقلا قاتق / Bagelagatog / ( باقلای از دو پوست جدا شده + شوید خشک یا تر+ سیر+ تخم مرغ + روغن یا کره + نمک وفلفل و زردچوبه) ، خالوآبی / Khaloabay / ( آلوچه + آرد برنج + نعناع ،خلواش،گشنیز و چوچاق + شکر+ تخم مرغ ، آلوچه ها را می پختند و از هسته و پوست جدا می کردند آرد برنج را در دو لیوان آب حل کرده و به شیره آلوچه اضافه می کردند و می گذاشتند تا خوب پخته شود بعد سبزی ها را سائیده و داخل مواد می ریزند یکی دو جوش که زد شکر را اضافه می کردند، بعد تخم مرغ رابه آن اضافه کرده و سرآخر مقداری هم روغن داخل مواد می ریختند.) و …

نانهای محلی :

نانهای محلی شامل : نان تیمجان / Teimjan / ، نان خلفه / Kholfeh /   ( آرد برنج + خلفه دانه یا کشتا دانه « تخم شنبلیله » + نمک وآب و در صورت تمایل مقداری کدوی پخته شده به این ترتیب که تمام مواد را باهم مخلوط می کردند و با دست ورزمی دادند و می گذاشتند تا ۶یا۷ ساعت بماند بعد به اندازه یک مشت برداشته و با دست و روی سینی گرد می کردند وروی ظرف سفالی که توُئِه / toeah / نام دارد و روی آتش گذاشته می شود می پختند ) و …

 شیرینیها و مرباها :

شیرینیها و مرباها شامل : حلوا- مربای به- بالنگ- انار پته/ Anarpateh/ (انگور را دانه دانه کرده ودرظرفی می ریختند وروی آتش می گذاشتند تا جوش بیاید، کمی خاکستر را در ظرفی دیگرریخته و مقداری آب انگور به آن اضافه می کردند وهم می زدند و می گذاشتند تا ته نشین شود بعد آنرا داخل دیگ انگور ریخته وروی آتش کم می گذارند تا بپزد وآب انگوراز بین رفته و مواد سفت شود که دراین صورت انار پته حاضراست در صورت تمایل کمی تخم گشنیزهم به آن اضافه می کردند.) دوشاب / Dooshab / ( انگوری که برای پختن دوشاب استفاده می شود به آن سک انگور می گویند چون برای خوردن مناسب نیست ابتدا انگور رادانه دانه کرده و دریک ظرف می ریزند و خاکسترالک شده را روی انگور می پاشند و می گذارند تا یکساعت بماند بعد آنرا له کرده واز الک رد می کنند هسته و پوست آنرا جدا نموده و با ملاقه بلند چوبی تقریبا ً یکساعت آنرا هم می زدند و می گذاشتند تا ته نشین شود آنگاه آب انگور راکه بالای ظرف مانده برداشته و در ظرفی دیگر می ریختند و می گذاشتند روی آتش تا بجوشد و غلیظ گردد که به این شیره انگور دوشاب می گویند. لازم به ذکر است که دوشاب دونوع است : دوشاب انگورو دوشاب اربه « خرمالوی وحشی » که طرزتهیه آن مثل دوشاب انگوراست.) و…

 

 

باورها

اعتقادات یک جامعه ریشه در فرهنگ همان جامعه دارد. در مورد باورهای این روستا می توان به موارد زیر اشاره کرد :

- در داخل کفش فردی که چشمش شور بود ، فلفل می ریختند.

- آدمی را که چشمش شور بود مستقیم در چشمانش نگاه می کردند و  با سن   / Basen / خودشان را نیشگون می گرفتند که در زبان محلی به آ ن چوم بلوس / Choombooloos / یا پیلسکن / Pilesken / می گفتند.

اگر فرد بد چشمی به کودکی نگاه می کرد از طرف خودشان به بچه نگاه و باسن بچه را نیشگون می گرفتند.

- اول ماه قمری به غریبه ها اجازه ورود به خانه ها یشان را نمی دادند مگر اینکه از خوش قدم بودن اومطمئن شوند و یا اینکه فرد غریبه باید با خود یک جلد قرآن و یک کاسه آب می آورد.

- بچه هایی که متولد روز بودند می توانستند اول ماه قمری به خانه آنها بیایند.

- روزاول ماه قمری اگر هوا بارانی بود ، می گفتند آن ماه تا آخربارندگی است خصوصا اگر از ۲۷ ماه تا اول ماه دیگر بارندگی ادامه می یافت. ( سه روز آخر ماه )

- روزهای ۱۳ و ۲۳ و ۲۷ ماه را معمولا عروسی نمی گرفتند و خوش یمن نمی دانستند

- به هنگام ماه گرفتگی، تشتی از آب را کنار چاه می گذاشتند تا عکس ماه درون آن بیفتد چون معتقد بودند با این کار، ماه گرفتگی زودتر به پایان می رسد.

- درهنگام وزش باد شدید، فرزند بزرگ خانواده چاقو را در زمین فرو می برد تا از شدت وزش باد کاسته شود. درعید قربان، گوسفند قربانی را بین افراد محل تقسیم می کردند و خونش را در گودالی ریخته و به همراه استخوانها خاک می کردند زیرا اعتقاد داشتند که استخوان گوسفند نذری را نباید حیوانات دیگر بخورند.

- بیل و کلنگ را به خانه تکیه نمی دادند چون اعتقاد داشتند، که اگربیل وکلنگ را به خانه تکیه دهند خانه خراب می شود.

- جارو و خاک اندازرا نباید وارونه گذاشت چون از نظرآنها حادثه بدی برای افراد خانه پیش می آمد.

- پوست پیاز و تخم مرغ اگر در جایی می ریخت، نباید کسی از روی آن رد شود چون معتقد بودند که شخص طلسم می شود.

- روی بَراسون /Barason  / (زیردَر) نمی گذاشتند کسی بنشیند و اعتقاد داشتند که اگرکسی روی آن بنشیند، مادرش از دنیا می رود.

-  کفش را روی کفش نمی گذاشتند چون اگر کفشها روی هم می ماند، می گفتند که صاحب آن دشمن زیاد دارد.

- درعصرچهارشنبه سوری مادرخانواده، شاخه های کیش / Kesh / (شمشاد) را به همراه شکوفه های درخت آلوچه در قسمت چفتِ /Cheft  / (کلید) دَرتازه درین و دو طرف بالای آن می گذاشت و بعد سه صلوات می داد وداخل اتاق می رفت وآرزوی سلامتی و سعادت برای افراد خانواده در سال جدید می کرد. شاخه های کیش و آلوچ ه را بخاطربرکت وسرسبزی درکنج و وسط دَرمی گذاشتند.

 

-بازی ها

دررودبنه صورتهای متفاوتی از نمایش و ورز شهای سنتی وجود داشته و دارد ، که بعضی از آن ها از قبیل : نمایشهای عروسکی؛خیمه شب بازی ، به طوراقتباسی از فرهنگهای همسایه گرفته شده است ،در حالی که نمایشها و ورزشهای سنتی نظیر؛ کشتی گیله مردی و ورزا جنگ و بند بازی که کارهای یالانچی پهلوان دقیقاً جنبه نمایشی داشته، ریشه درفرهنگ این مرزوبوم دارد.

 

-موسیقی

-طب سنتی

از بیماریهای مسری که در گذشته وجود داشت و اکثرا کشنده بود می توان سل، اُ له/Oleh /   (آ بله)، برزخوعه/Barzekhoeh  / (سیاه سرفه)، سرخجه، گرم ناخوشی، طاعون و وبا را نام برد.

 بیماریهای رایج در آن زمان را توسط گیاهان دارویی، درمان می کردند. مثلا گل گاو زبان برای درمان سرماخوردگی و عفونتهای ناشی ازآن مصرف فراوانی داشت و معتقد بودند که ریه را صاف می کند. برای سرما خوردگی دارچین را درچای می ریختند.عرق کوت کوته/Coot cooteh  / (خا لواش /KHALVASH  / ) . کوت کوته بصورت خودرو در حیاط خانه و حیاط مسجد وجود داشت.

ریحان را جلوی خانه می کاشتند تا پشه به داخل خانه نیاید.

گل گاو زبان برای درمان سرماخوردگی و عفونتهای ناشی ازآن مصرف فراوانی داشت و معتقد بودند که ریه را صاف می کند. برای سرما خوردگی دارچین را درچای می ریختند.عرق کوت کوته/Coot cooteh  / (خا لواش /KHALVASH  / ) . کوت کوته بصورت خودرو در حیاط خانه و حیاط مسجد وجود داشت.

ریحان را جلوی خانه می کاشتند تا پشه به داخل خانه نیاید.

- برای درمان سینه پهلو مدفوع مرغ را داغ کرده و در پارچه ای می ریختند و روی سینه شخص بیمار می گذاشتند .

- گزنه را برای قلب و ناراحتی های قلبی مفید می دانستند و قاطی سبزی خورشتی می کردند و می خوردند .

- از گیاه صنعا نیز برای سفتی شکم استفاده می کردند و دم کرده آن کار برد داشت .

- اگر گلوی کسی استخوان ماهی گیر میکرد دست در حلق او فرو برده و با انگشت اشاره استخوان را از گلوی او بیرون می آوردند و به این عمل خاش گیران می گفتند و در سال ۱۲۴۷ هجری قمری طاعون در لاهیجان بروز نمود که اکثر مردم شهر را از بین برد و از جمعیت شهر لاهیجان کاست .

در سال ۱۲۶۱ هجری قمری این شهر مبتلا به وبا گردبد و نفوس بسیاری تلف شدند .سال۱۲۹۷ هجری قمری در بیستو یکم صفر لاهیجان دچار حریق بزرگ دیگری شد و این شهر را از پیش خرابتر نمود .

در سنه ی هزار و دویست و چهل و شش (۱۲۴۶هجری قمری) مجددا ً بلیه ی طاعون در لاهیجان افتاده طاعون این دفعه شدتش بیش از طاعون اول بود و قتل عام نمود و کار به جایی رسید که امکان شستن اموات و دفن نمودن نداشتند .

 

 

- مراسم سنتی

جشن عروسی :

جشن عروسی را درحیاط خانه می گرفتند و غذا فسنجان، قیمه و مرغ با برنج درست می کردند. در قدیم درعروسیها برم / Baram / می بردند که نوعی چوب سه شاخه بود.در روزی که عروس را می خواستند به خانه داماد ببرند برم / Baram / را از خانه بستگان داماد می گرفتند. به اندازه یک قواره  پیراهنی پارچه می گرفتند و دور چوب می گذاشتند و روی شاخه ها نا رنج[۱] می گذاشتند.

مقداری برنج ، یک عدد مرغ ، مقداری  گردو و پیاز داخل  مجمعه Mojmah/ / مسی          می گذاشتند و روی آنرا با دستمال ابریشمی  می پوشاندند و به آن برم / Baram / و شادی    می گفتند و با ساز و نقاره    / Nagareh / به خانه داماد می بردند و برم  /Baram  / را به ستون ایوان خانه داماد می بستند. 

زمانی که عروس را به خانه داماد می آوردند یک دست عروس را برادر عروس و دست دیگر او را برادر داماد می گرفت و او را تا نزدیک خانه داماد می بردند. داماد یک کله قند را برمی داشت و پرت می کرد. وقتی عروس به داماد می رسید مردم داماد را هل می دادند تا به عروس بخورد اگر بر اثر این بر خورد عروس به زمین می افتاد می گفتند که عروس دست و پا چلفتی است و اگر نمی افتاد می گفتند که عروس زرنگ است.

نوازندگان و خوانندگان محلی را به عروسیهایشان دعوت می کردند و رقاص نیز می آوردند. شخص رقاص مرد بود و سینی چای را روی کف دست و چراغ روشن را روی لب می گذاشت و می رقصید.

مهریه و شیربها برای یک عروس رودبنه ای معمولا ۴۰۰ الی ۵۰۰ تومان بود. و  شامل مس ، منقال ، سماور، سینی ، آفتابه و لگن  ، گاو ، گوساله ،  زمین و سایر موارد بود.

  برای اولین بار زیرپای عروس پول می گذاشتند تاعروس روی پول پا بگذارد یا اینکه چیزدیگری به او می دادند، هدیه ای که به عروس هنگام ورود به خانه داماد دادند یک گاو شیری بود ، به این پیش کشی در زبان محلی لنگابد / Lengabad  /  می گفتند.

 وقتی که عروس برای اولین بار وارد خانه همسر می شد  یک  میخ  به او می دادند تا بالای در ورودی بکوبد، عقیده بر آن بود که کوبیدن میخ باعث مستحکم شدن پیوند زناشویی وپایداری درازدواج می شود.همچنین عروس را درفصل نشا / Nesha / یا وجین /Vejin / سر زمین   می بردند تا در کار کشاورزی به آنها کمک کند و آنها به او هدیه یا پول می دادند ، باورشان بر این بود که قدم گذاشتن عروس به زمین کشاورزی باعث پربرکت شدن محصول در آن سال   می شود.

خوانندگان محلی را به عروسیهایشان دعوت می کردند و رقاص نیز می آوردند. شخص رقاص مرد بود و سینی چای را روی کف دست و چراغ روشن را روی لب می گذاشت و می رقصید.

مهریه و شیربهای خانم پرمهر( همسر ابوالقاسم پرمهر ) در سال ۱۳۳۰ هرکدام ۷۰۰ تومان بود. جهیزیه خانم پر مهر شامل ۷ مَن مس ، منقال ، سماور، سینی ، آفتابه و لگن که ا زجنس برنج بود. همچنین ۷ تا چادرنماز ، ۲۰ پیراهن مردانه ، ۴۰ پیراهن زنانه ، ۱۰ زیر شلواری ، ۷ اشرفی ، ۴ دست رختخواب بود.

وقتی عروس برای اولین باروارد خانه داماد می شد، زیرپای اوپول می گذاشتند تاعروس روی پول پا بگذارد یا اینکه چیزدیگری به او می دادند، هدیه ای که به خانم پر مهر هنگام ورود به خانه داماد دادند یک گاو شیری بود ، به این پیش کشی در زبان محلی لنگابد /Lengabad / می گفتند.

 وقتی که عروس برای اولین بار وارد خانه همسر می شد  یک  میخ  به او می دادند تا بالای در ورودی بکوبد، عقیده بر آن بود که کوبیدن میخ باعث مستحکم شدن پیوند زناشویی وپایداری درازدواج می شود

 

عزاداری

 اهالی صداپشته درسه شب قدر یعنی شبهای ۱۹و۲۱و۲۳ رمضان احیاء می گرفتند.

در افطاری از دیگران با غذاهایی مثل شامی ، باقلی مازندرانی، فرنی  پذ یرایی می کردند.بعد از پذیرایی از مهمانان همگی به مسجد رفته وعزاداری می کردند.

مردم درماه محرم مراسم مختلفی را برگزار می کردند. در روزدوم ماه محرم مراسم علم بندی / Alam bandy /  درمسجد محل بر گزار می شد.

 اهالی محل با شور و اشتیاق خاصی در آن شرکت می کردند و عزاداریهای ماه محرم عملا از همین روز شروع می شد.

مراسم علم بندی درمنزل پرمهر نیز دردوم محرم بود و آنها در آن روز مانند دیگر اهالی غذا خیرات می کردند ، دراین ماه، اهالی هر شب دردو مجمعه / Majma / که یکی مسی و دیگری رویی بود ، غذا به مسجد می دادند که اکثرا خورش فسنجان با برنج بود.

+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 89/10/30 و ساعت 23:38 |


آنچه در ذیل می آید، قسمتی از مقاله ای ادبی از افشین پرتو است که تحت عنوان "یهودی کاسه" در سایت گروه هم آوایان تاسیان درج گردیده است. آنچه مرا وادار به نشر آن نمود، درواقع تسلط نویسنده بر تاریخ گیلان و بیان بسیار شیوای مطالب همراه با صداقتی درخور تحسین از این نویسنده توانای تاریخ گیلان است. امیدوارم  مورد پسند و استفاده خواننده گرامی قرار گیرد.

27 دیماه 89 سید رضا قاسمپور

البرز گیلان را از ایران می کند و به دریا می سپارد. گیلان خفته در پای ستبر سر بر آسمان سائیده ی البرز، از ابرهای تن رها ساخته از خزر ناآرام باران می گیرد و از گیاهان روئیده از خاک پر بهره اش بار و مردمانی را به خود می خواند که پر تلاشند و ستیزنده، ستیزنده با طبیعت و قهریایش و ستیزنده با جابران. البرز آرام و مهربان رو به دریا دارد و ابرها را بازمی دارد و وامی دارد تا سهم گیلان را فرو پاشند و خود به تماشای گذر زیبای ابرهای سفید می نشیند که آرام پر می گشایند و بی زمزمه ای با باد شمال که سر سفر به جنوب دارد می روند. در سینه ی شمالی البرز، از دره ی سپیدرود تا انتهای شرقی گیلان، «دیلمان» غنوده است با کوهها، تپه ها، مراتع و گندمزارهایش و گوش به پچ پچ آرام یا فریاد ناآرام جنگلی دارد که تا میانه های سینه اش قد کشیده و بلبلانش را با عقاب نشسته بر اوج درفک1 آشنائیهاست. دیلمان از اوج، از پنجره ی چشمان عقاب پرکشیده از سر سرد درفک به گیلان تن آسوده بر ساحل نمور خزر می نگرد و آبی دریا و سبزی سبزه زارهای گیلان بازتابی رنگارنگ را از چشمان شاد او بر تپه های سرد و دره ها و روستاهای دیلمان بازمی تاباند

دیروزها، از اوج خسته ی موجی گریزنده که می رفت تا بر بستر ساحل خزر بیآرامد تا اوج بیدار قله های کوههای دیلمان و تا برج بیدادان پناه گرفته در پس دیوارهای پهن قلعه ی الموت را دیلمان می نامیدند. استخری می نویسد:« دیلمان بهری کوهست و بهری هامون. آنچ هامون است زمین گیلان است بر کنار دریای خزر در زیر کوههای دیلمان و آنچ کوهستان است دیلمان اصلی باشد.»2 و در کتاب جغرافیائی حدود العالم آمده:« . این مردمان دیلم دو گروه اند یک گروه بر کران دریا باشند و دیگر گروه اندر کوهها و شکستگیها». دو گروه با یک سرنوشت، دو گروه در پس یک سپر در مقابل امواج تازنده ی جهانگشا.

            سرنوشت گره خورده ی مردم گیلان و دیلمان تاریخی پر ماجرا دارد و آنکه ماجرائی بیشتر دارد دیلمان است که برپا بود. دیلمان دیروز گسترده تر از دیلمانیست که امروزه می شناسیم و از  کوهپایه های البرز در جنوب جلگه ای که امروزه لاهیجان و های و هویش پرش کرده اند آغاز و تا  دره ی شاهرود در جنوب گسترده است و امروز بخشهایی از شهرستانهای رودبار و رودسر و لاهیجان در گیلان و بخشی از شهرستان قزوین را در بر می گیرد.

 با آغاز تازش سپاهیان عرب مسلمان به متصرفات امپراتوری ساسانی، شهرها و سرزمینها در پی هم زیر سلطه ی عربها قرار گرفتند و ایران به جمع سرزمینهای امپراتوری اسلامی عرب پیوست و تنها سرزمین پناه گرفته در پس البرز یعنی دیلمان و گیلان و مازندران با سینه ای ندریده از تیزی شمشیر عربی برای ماجراهائی که از پس می آمدند برجای ماندند. دو سده ای را که ایرانیها سر فرود آورده و لب بسته به فرمانپذیری از عربها سپری کردند برای مردم دیلمان و مازندران زمانه ی آغاز ماجراهائی عجیب بود. اگر کوههای دیلمان مردم مانده در پس بلندای ستبرش را در امان می داشت، پناه آوردندگان را نیز امان می داد و چه بسیارند پناه خواهان از ظلم ظالمان . عربهای مسلمان پس ازفتح شرق وغرب برسر کسب قدرت به مصاف هم شتافتند و به دور از دایره ی آموزشهای اسلام ظلم پیشه کردند و گروهی بر اریکه ی قدرت تکیه زده و جمعی را به تیغ ستم راندند و رانده شدگان در پی یافتن مأوایی به هر سو روان شدند و چه مأوایی بهتر از سرزمینهای پنهان در پشت کوهستان البرز.  دیلمان را برق شمشیرهای خمیده ی عرب به اسلام وانداشت بلکه تبلیغ پر طمأنینه زاهدان حقیقی به اسلام فرا خواند. خشم فروخفته ی ایرانیها چون فریادی از گلو رهید و طوفانی شد ودر دل طوفان دولتهای ایرانی سر برون کردند و ماجرائی نو و سرکوب ایرانی به دست ایرانی. در میدان مبارزه ی قدرت طلبان، سامانیان برپا خاستندو ضمن چیرگی به شمال شرقی ایران، طبرستان را نیز گشودند. جور حکام سامانی لفافه ای شیعی یافت و سبب حضور علویان در صحنه ی سیاسی منطقه شد. ظلم حکام سامانی علویان را به جنگلها و کوههای دیلمان گریزاند و حسن بن علی معروف به« اطروش» دولتی را در آن دیار بنا نهاد که حکامش از سال 301 تا 316 هجری بر دیلمان حکمراندند. در سده ی چهارم و نیمه ی نخستین سده ی پنجم هجری مسافریان یا سالاریان یا کنگریان بر دیلمان حکم راندند و ابو منصور آخرین فرمانروای این خاندان در سال 457 هجری به هنگام سلطنت الب ارسلان سلجوقی (455- 465 هجری) به دست ارتش سلجوقی از تخت فرو کشیده شد و دیلمان تحت حکومت حاکمان گماشته شده از سوی سلجوقیان قرار گرفت. در سالهای پسین سده ی پنجم هجری دیلمان- پناهگاه گریزندگـان از جور جابرانه     می شدند زیر فشار ترکان سلجوقی قاهر و قدرتمند و سلطه جو راهی جز گریز نیافته و به قلعه ای غیر قابل دستیابی به نام «الموت» در پهنه ی دیلمان پناه آوردند و حسن صباح رهبر این فرقه در سال 483 هجری قلعه ی مذبور را گشود و پایگاه فکری وحکومتی خودقرار داد. اسماعیلیان دراندک زمانی دژهای چندگانه ای را در دیلمان و جاهای دیگر و حتی سوریه به دست آورده و دولتی مذهبی برپا داشتند. حضور اسماعیلیان در دیلمان و ضعف تدریجی سلجوقیان سبب گسترش نفوذ پیروان حسن صباح در دیلمان شد و در واقع باید سده ی ششم هجری را سده ی حکومت اسماعیلیان بر دیلمان نامید. مغولها در سال 706 هجری گیلان را گشوده و دیلمان را تحت فرمان خود درآوردند و تا پایان حکومتشان بر ایران یعنی سال 756 هجری گیلان و دیلمان زیر فرمان حکام محلی که از سوی مغولها گمارده می شدند و متعهد پرداخت باج و خراج به شاهان مغول بودند، قرار داشتند. پس از پایان حکومت مغولان دگر باره جدال برای تسلط بر گیلان و دیلمان بین خانواده های گوناگون محلی آغاز شد. نخستین خاندانی که پس از پایان دوران چیرگی مغولها نامی از آنان به عنوان کوشندگان در راه کسب حکومت دیلمان به چشم می خورد، خاندان «کوشیج» است که یکیشان به نام «کیاشر پاشا کوشیج» به سال 766 هجری در «خرمرود»3 و دیگری به نام «کیاسیف الدین کوشیج» که در سال 781 هجری به آئین اسماعیلیان گروید در «مرجکولی»4 حکومت می کردند.

در لابلای دره های دیلمان فریادها می پیچید و بر جلگه می نشست و تا دریا می رفت. درپای دیلمان جلگه ای خفته بود و شهری چون گلی سرخ رنگ با بامهای سفالینش بر مخمل سبز جلگه خمیازه  می کشید و چشم به راه دمیدن آفتاب قدرت بود. لاهیجان، لاهیجان غنوده بین کوه و دریا و رود، دیلمان و خزر و سپیدرود در دشتی سبز.
در نیمه ی سده ی هفتم هجری، آنگاه که هلاکو به هر سو می تاخت و الموت را گشود و دیلمان را لرزاند، لاهیجان بی هیچ دغدغه ای از ایلغار مغول پشت به کوه و رو به دریا آرمیده بود. کشتکارانش می کشتند و ابریشم کشانش نخهای نازک را از تن پیله  می کندند.

در این زمانه خاندان ناصروند بر لاهیجان حکم می راند و از میانشان جمال الدین سالوک بن سالوک کیلواکوش حاکم بود. اگر هلاکو نیامد اولجایتو میل گیلان کرد، او آمد تا آن کند که دیگران نکردند، گیلان را بگشاید. او آمد تا با چشمان تنگش بازتاب رنگارنگ ابریشمین فتح گیلان را بر سینه ی خزر ببیند. حاکم لاهیجان «نوپاشا» پسر جمال الدین اظهار فرمانبرداری کرد و اولجایتو دختری از مغولان به او داد و وی را در مقامش بازایستاند. حکام ناصروند با پذیرش طوق بندگی مغول حاکم بر منطقه شدند و نیم سده ی دیگر بر تخت قدرت تکیه داشتند تا اینکه راه گشایندگانی نو از راه رسیدند. سید علی کیا پسر سید امیر کیا از بازماندگان امام علی بن حسین زین العابدین   علیه السلام به یاری سادات مرعشی شروع و در سال 769 هجری تمامی بیه پیش یعنی سرزمینهای واقع در ساحل راست سپیدرود را فتح و سپس بر اشکور و دیلمان و کهدم5 و لشت نشاء و کوچصفهان و حتی پاره هایی از تارم6 و قزوین دست یافت. سید رضی کیا پسر سید علی کیا فرمانروایان خاندان هزار اسپی و کوشیج و اسماعیلی را از دیلمان راند و تا رودبار الموت را به زیر فرمان خود درآورد. حکومت سادات امیر کیائی گیلان و دیلمان را به صحنه ی جنگ دراز مدتی برای کسب قدرت تبدیل نمود. و در میان آتش برپا خاسته از جنگ قدرتطلبان میرزا علی (883-911 هجری ) پسر سلطان محمد بر تخت حکومت تکیه زد. او همانست که شاه اسماعیل صفوی به مدت 7 سال در لاهیجان نزد وی در خفا بزیست و باز او همانست که در نبردی برای پاسداشتن از تختش برادر خود را بکشت و روز بعد به دست پیروان برادرش به قتل رسید.  مرگ دو برادر،حکومت را نصیب سلطان احمد خان برادرزاده ی میرزا علی نمود و این سلطان با توجه به گسترش مذهب شیعه در ایران به هنگام سلطنت شاهان صفوی از آئین زیدیه7 روی گرداند و پذیرای تشیع شد و مردم را به این آئین گرواند. با پایان دوران زندگی او پسرش کارکیا سید علی حکومت رسید ولی به سبب ستمگریهای فراوان با شورش سپاهیان به فرماندهی برادرش کارکیا سلطان حسن مواجه و کشته شد و کارکیا سلطان حسن خود سه  سال بعد در سال 943هجری به مرض طاعون مرد. با مرگ وی پسر یکساله اش خان احمد خان جانشین او گشت. صوفیان دل از تخت پوست درویشی کنده و به تخت شاهی سپرده ی صفویه چون قزلباشان را گرد  خود آوردند و شوریدند،دست از جان شسته پیش تاختند و عاقبت از میانشان اسماعیل پسر حیدر در سال 907 هجری در تبریز بر تخت سلطنت نشست و تیغ نویی بر کشید تا آیین مورد باور خود را  بگستراند و جمعی به طوع و گروهی به جبر پذیرا گشتند و ایران پهنه ی توانمندی صفویان و شیعه گشت و تنها گیلان رها ماند و فریاد قزلباشان خشمگین و خونریز در آن نپیچید. سلطان احمد خان (911-940 هجری ) برای حفظ مقامش سر تسلیم در برابر شاه تهماسب صفوی فرود آورد و مزه ی شیرین چیرگی بر گیلان و دیلمان را در دهان او نهاد. خان احمد خان (943-1000 هجری ) از فرمان شاه تهماسب سر بر تافت و پس از دستگیری تا سال 985 هجری در قهقهه15 و استخر فارس زندانی بود و با آغاز سلطنت سلطان محمد خدابنده    (985-996 هجری) آزاد و به حکومت لاهیجان بازپس گردانده شد. آغاز سلطنت شاه عباس اول (996-1038 هجری) شمارش واژگونه ی فرو افتادن حکومت سادات امیر کیایی را آغازید. خان احمد کوشید از عثمانیها برای رهایی از    سیطره ی دربار صفوی یاری جوید ولی بهره ای نیافت و شاه عباس به گیلان تاخت و خان احمد گریخت و به عثمانی رفت و در قسطنطنیه مرد و گیلان به ایران پیوست. 


1-- Dorfak به گفته برخی از محققین کلمه درفک از واژه گیلکی دالفک به معنی آشیانه عقاب گرفته شده، چه اینکه «دال» به معنی عقاب یا پرنده شکاریست و «فک» بمعنی آشیانه. برخی نیز این نام را گرفته شده از واژه «دربیک» دانسته و به گفته استرابون جغرافیدان رومی استناد می کنند که گفته است: «تاپیرها در سرزمینی بین گرگان و دربیک زندگی می کنند». الکساندر خودزکو با تکیه بر نوشته هرودوت مورخ یونانی دربیکها را قومی قدرتمند که با استقلال در ناحیه دیلمان می زیسته اند معرفی می کند.
2اسحاق ابراهیم استخری. المسالک و الممالک. به کوشش ایرج افشار. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. صفحه 168.
3- خرمرود از روستاهای منطقه دیلمان است و در فاصله تقریبی 8 کیلومتری شرق روستای دیلمان قرار دارد.
4مرجکولی از روستاهای منطقه دیلمان است و در فاصله تقریبی 15 کیلومتری جنوب غربی روستای دیلمان واقع شده و چشمه خوبی دارد و گردشگاه مطلوبی است.
5کهدم امارت مستقلی شامل بخش کوهدم امروز و قسمتهائی از رودبار و رحمت آباد و یا به عبارتی شامل اراضی واقع بین گو که در 17 کیلومتری غرب لاهیجان تا منجیل بود. امروزه در این ناحیه مناطق سنگر و شاقاچی و سراوان و امامزاده هاشم قرار دارند. از این ناحیه در کتابهای مختلف با نامهای کدوم و کودوم و کدم نیز یاد شده است.

6 تارم منطقه ایست بین قزوین و زنجان که به دوپاره علیا و سفلی تقسیم می گردد. تارم علیا امروزه بخشی از ناحیه سیردان زنجان است و تارم سفلی در بخش خاوری رود قزل اوزن قرار دارد.
7- زیدیه فرقه ایست از شیعه که به امامت زید بن حسین بن علی بن ابیطالب بعد از وفات امام زین العابدین (ع) باور دارند. زید باورهائی میانه رو داشت و امامت مفضول بر افضل را جایز می شمرد و می گفت گرچه علی بن ابیطالب از ابوبکر و عمر است با این حال خلافت آن دو تن نیز درست بوده. وی اعتقاد داشت که امامت بر نص نیست و برای تعیین امام نزول وحی لازم نمی باشد بلکه هر یک از اولاد فاطمه (س) که عالم و زاهد و شجاع و سخی و قادر به جنگ در راه حق باشد می تواند برای مطالبه حق قیام مسلحانه نماید و امام گردد. پیروان او بعدها پراکنده شدند و جمعی به گیلان آمدند و مردم را به پذیرش اسلام و مذهب خود دعوت نمودند. امروزه یمن مأوای پیروان باور اوست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سيد رضا قاسمپور در 89/10/27 و ساعت 17:52 |